زندگینامه (قسمت دوم)
دوران نوجوانی میرباقر دوران شکوفایی و بالندگی شخصیت او بود. ظلم و جور پهلوی در اوج قرار داشت و آهنگری آسید ممد کروبینژاد که پس از ربوده شدن او توسط آجانها، میرباقر تنها کارگرش بود تبدیل به پایگاهی برای مبارزه با استبداد طاغوت شد. میرباقر چهارده ساله، پتک میکوبید و به یاد پدر اشک میریخت. تا اینکه در یک بعد از ظهر پاییزی تاب نیاورد و چرمی را که آهنگران میپوشند بر
سر نیزه(1) کرد و با همان نیزه خروشان در بازار به راه افتاد و فریاد زد: «چه کسی میآید که آسید ممد را پیدا کنیم و به همراه او داد مظلومان را از شاه شیطان صفت...» در همین بین آسید ممد سر رسید و با لبخندی ملیح به پسر خویش گفت: «باباجان، چرا سر و صدا راه انداختی؟ همسایهها خوابن خب! چرا عصبانی میشی؟ همهی این مشکلات با گفتگو حل میشه! نمونهش خود من، این مدت که نبودم رفته بودم به سرزمین روم (۲) برای تاسیس موسسه گفتوگوی تمدنها!شعبهی سیسیل!»
این اتفاق نقطهی عطفی بود در زندگی پرپیچ و خم میرباقر. او پس از این ماجرا تبدیل به انسانی آرام و اهل مدارا و گفتگو شد. چهار سال بعد با همین گفتگوها و مذاکرات توانست به همراه دوست دیرینهاش، علی گردان(3)، در دانشگاه آکسفورد پذیرفته شود...
1) این نیزه بعدها به «درفش باقرانی» شهرت یافت!
2) همان سفر معروف! متوجه هستید دیگه؟
3) علی گردان هرگز نتوانست مثل میرباقر زیرک باشد و به خاطر همین نقطه ضعف بود که... هیچی دیگه، همین!
برنامه ی هفتگی ستاد انتخاباتی دکتر میر باقر کروبی نژاد
شنبه ها: کنفرانس مطبوعاتی + زرشک پلو با مرغ و مخلفات
یکشنبه ها: جلسه پرسش و پاسخ با جوانان + پیتزا پپرونی
دوشنبه ها: دیدار با کسبه و اهالی بازار + دیزی سنگی و ترشی لیته
سه شنبه ها: دیدار با نخبگان + ماهی سفید و خوراک اسفناج
چهارشنبه ها: هیئت + قرمه سبزی
پنج شنبه ها: بازدید از مناطق محروم + عدس پلو
جمعه ها: دعای ندبه + حلیم بوقلمون حاج عبدالله و سنگک خاشخاشی
پوستر انتخاباتی

خبرنامه حزب

از میان نامهها
س.ق.خ هفت ساله از بم: ضمن تشکر ازحزور شما در انطخاباط و ذمن آرزوی توفیغ برای همهی کسانی که برای شما پویش نمودند صوالی دارم که امیدوارم پاسخ دحید. در راستای عبور از بهرانهایی نزیر زلذله 18 ریشتری در تهران چه راهکارهایی در نذر دارید؟
پاسخ دکتر میرباقر کروبینژاد: عزیز دلم! اولا من قراره اگه انتخاب بشم ماهی صد هزار تومن به این ملت شریف بدم. خب وقتی اینا دارن اینقدر پول می گیرن دیگه باید خودشون از پس مشکلاتشون بر بیان دیگه! ثانیا این مسئلهای که گفتید خیلی پیش پا افتاده س و به راحتی حل میشه. کافیه به قول اون بنده خدا خونسردی خودمونو حفظ کنیم و با 125 تماس بگیریم. ثالثا اصلا مگه شما بچه ی بم نیستید؟ چرا غصه ی تهرانو میخورید؟
س.ق.خ هفت ساله از بم: اونش دیگه به تو مربوت نیصت [...]!
س.ش از تهران:
او عالم و ما چه بیسوادیم هنوز/ شاه است و غلام وخانهزادیم هنوز
جز او به کسی رای ندادیم هنوز / ما عاشق کروبی نژادیم هنوز
دکتر: عزیز دلید شما!
با تشکر از آقا یا خانم میم.آرمن سوالات ایشان به دست دکتر رسید و پاسخ های جناب کروبی نژاد به زودی منتشر خواهد شد!




