خاگینه، طنزهای محمد رازقی
سبیل استاد و مزاحم

مزاحم
سنگر پر بود از مگس. دیگر تحمل نداشت. عصبانی شد. رفت و با بی سیم گرای سنگر را به توپخانه داد. چند ثانیه بعد سنگر رفت روی هوا. حالا دیگر سنگر نداشت. مانده بود زیر آفتاب داغ. گرمای خورشید عذابش می داد. دیگر تحمل نداشت. عصبانی شد. رفت و با بی سیم...!
این داستانک در شماره سوم خم پاره منتشر شده بود. و این هم یک خاطره ی کوچولو:
سبیل استاد
استاد سبیلش را زده بود. این تغییر اساسی در چهره از همان اول کلاس حواسم را پرت کرد. منتظر موقعیتی بودم تا با استاد در مورد سبیلش حرف بزنم!
...
بحث بالا گرفت. تند تند حرف می زد و "استدلال" می کرد. تا اینکه برای چندمین بار "استدلال" را "استسلال" تلفظ کرد! مکثی کرد و گفت: من نمی دونم چرا امروز اینقدر تپق می زنم!
و من که انگار منتظر شنیدن این جمله بودم گفتم: استاد سبیلاتونو زدید تعادل ندارید!
| + محمد رازقی




