تبليغاتX
خاگينه اي که هرگز شيرين نشد
خاگینه، طنزهای محمد رازقی
گزارشی از یک اکس پارتی

«یک شبی پروانگان جمع آمدند
در مضیفــی طـالـب شـمع آمدند»(1)
دور هم پروانگان از شوش و ری
شد فراهم قرص اکس و جام می
چینی و هندی و ترک و بابلی
اهل سـگـزستان، عراقی، کابلی
اسـپـنـیـش و اسـکـتـیش و ژرمنی(2)
گبر و زرتشتــی، یهود و ارمنی
سبز و زرد و تـیـره و سرخ و سفید
لحظه ی دیدار با ساقــی رسید
آمدش پروانه ای شمــعی به دست
جمله مجلس با خوشی از جای جست
گفت: «اینک این شــما و شعله ها
هی بچرخید و کنید عشق و صفا!»
تا بـیـایـنـد عـاشــقـــان بــر دور او
اتـــفـاقــی آمـــد و برخاست غو
ناگهان پروانه ای از جای خاست
سینه اش را چون ستونی کرد راست
زد نفیری «کین سخن بیهوده است
این سخن دانم ز روی معده است!»
کرد از جیبش برون یک بسته ای
زان پدید آمد چراغ هسته ای!!
گفت: «این از شمع خیلی بهتر است
در خماریدن(۳) از او خیلی سر است!!»
دیده ی پروانگان شد سوی آن
برکشیدندش به آغوش و به جان!

۱) بیت از عطار
۲) اسپانیایی و اسکاتلندی و آلمانی/ در نسـخـه ی خطی عبید زاکانی موجود در موزه ملی قزوین، این مصراع چنین آمده: اصل قزوینی و اصل ژرمنی!
۳) منظور شاعر ترکاندن، فضانوردی و از این قبیل امور است!

| + محمد رازقی