در روزهایی که حرف و حدیث‌ها و نقد و گله‌ها در مورد دانشگاه آزاد اوج گرفته شاهد تاسیس دو واحد دانشگاهی در دهات «اطراف» هستیم. به دنبال شنیدن این خبر سری به یکی از این واحد‌های دانشگاه آزاد زدیم. آنچه می‌خوانید گزارش لحظه به لحظه‌‌ی خبرنگار خاگینه است از دانشکده علوم انسانی دانشگاه آزاد واحد دهات اطراف!

ساعت 7:20 صبح، جنب دانشکده علوم انسانی:
به قول معروف سگ پر نمی‌زند! اما کم کم در افق، سیلی سیاه رنگ نمایان می‌شود که به سمت دانشکده در حرکت است. گرد و غبار از اطرافش به هوا برخاسته. وای خدای من... این یک گله گوسفند است!

ساعت 7:40
جوانی به نام غلامقلی کارت دانشجویی‌اش را به نگهبانی نشان می‌دهد. کارمند سلف درحال شمارش گوسفندان است. از غلامقلی در مورد شمارش گوسفندان می‌پرسم. می‌گوید برای چریدنشان کارت غذا خریده‌ است و کارمند سلف آنها را می‌شمارد که بیشتر از تعدادی که پول داده‌ام نچرند!

ساعت 7:50
شمارش گوسفندها به اتمام رسیده. بیست و هفت جوان دیگر هم در دانشکده علوم انسانی تحصیل می‌کنند که فقط پنج نفرشان گله ندارند. از آن پنج نفر دو نفر کشاورزند و سه نفر دختر هستند و قالیباف.
کلاس اکلند دکتر «قریب الوقوع» تشکیل نمی‌شود. غلامقلی از آیدین علت را جویا می‌شود. آیدین خواهرزاده دکتر است و تکمیل ظرفیت قبول شده! آیدین می‌گوید گویا پرواز دکتر تاخیر داشته!

ساعت 8:40 ، محوطه دانشکده:
تا شروع کلاس بعدی، دانشجویان در کنار گلل خویش (گله‌های خود!) به بحث درباره Law,Inequality and the State می‌پردازند و ایستک استوایی می‌خورند. صدای ولوله از گوشه محوطه شنیده می‌شود. ظاهرا حراست به دوتا از گوسفندها که قصد رابطه نامشروع داشته‌اند گیر داده.

ساعت 8:50
متوجه شدم علت ماجرا رابطه نامشروع گوسفندها نبوده و حراست پس از پیداکردن ته سیگار در محوطه به سگ گله مظنون شده و گله در حمایت از سگشان آن بلوا را به پا کرده‌اند. ظاهرا این نوع روابط مذکور و مانوث در این خطه از ایران‌زمین بلامانع است و تنها چیزی که موجب خشم حراست می‌شود سیگار می‌باشد ولاغیر.

ساعت 9:20
دانشجویان ضمن حضور در دستشویی و پس از نتیجه‌گیری درباب Law,Inequality and the State  آماده حضور در کلاس «مستعمره سازی، جهانی‌شدن و توسعه» می‌شوند.
دکتر «جهانگیر وسعت‌طلب» قبل از ساعت شروع کلاس در کلاس حاضر شده و پیپ می‌کشد.

ساعت 9:30
کلاس سر ساعت شروع می‌شود. اتفاقی که در شهر هرگز نمی‌افتد!

ساعت 10:20
بحث داغی بین غلامقلی، گیسوکمند و ماه‌پیشانی درگرفته. استاد با دقت عجیبی به حرفهای ماه‌پیشانی گوش می‌دهد و لبخند ملیحی بر لب دارد. غلامقلی با اینکه نظراتش با نظرات گیسوکمند در تضاد است اما از او حمایت می‌کند. گیسوکمند دختر خان ده بالاست!

ساعت 10:21
تخ تخ تخ! صدای کوبیدن در کلاس، بحث را متوقف می‌کند. استاد می‌گوید بفرمایید. در باز می‌شود. مسئول حراست هوشنگ را صدا می‌زند: آقای هوشنگ عدالتخواه کلاساش تموم شد بیاد حراست.

ساعت 11
غلامقلی در پی دریافت جزوه از گیسوکمند است. گیسوکمند متوجه منظور غلامقلی شده و چشمک می‌زند! استاد پس از حضور و غیاب، مقابل اسم ماه‌پیشانی اطراف‌آبادی علامت می‌گذارد. غلامقلی می‌گوید استاد جلسه اول گفته اگر جلو اسم دانشجویی علامت بگذارد آن دانشجو ترم بعد هم مهمان استاد خواهد بود.
کلاس سر ساعت تمام می‌شود. اتفاقی که در شهر هرگز نمی‌افتد!

ساعت 11:40
پلاکاردی با امضاء معاونت دانشجویی فرهنگی در محوطه نصب می‌شود: سومین جلسه کرسی‌های آزاد اندیشی و مناظره سیاسی با حضور عبدالکریم سروش و اکبرگنجی، همراه با تریبون آزاد. فردا ساعت 16
کارمند معاونت فرهنگی در پاسخ به سوال هوشنگ عدالتخواه می‌گوید: معاون فرهنگی شخصا با سلیمی‌نمین تماس گرفته و چون او نتوانسته بیاید اکبرگنجی را آورده‌اند!

ساعت 13
پس از مباحثه‌ای حدودا دو ساعته درباره صحت و سقم نتایج بحث صبح درباره Law,Inequality and the State  گروه‌های چندنفره دانشجویان به امور متفاوتی می‌پردازند. چند نفر از دانشجویان با بستن ربان‌های سبز به گوش، مو، بندکفش و دیگر نقاط، اقدام به تجمع نموده و دیگران را هو می‌کنند. بتول، مسئول بسیج خواهران دانشکده، که قصد دارد سریعتر فارغ‌التحصیل شود تا بتواند در عرصه‌های مهمتری به نظام خدمت کند، به دور از حواشی سریعا به سمت منزل حرکت می‌کند. غلامقلی، آیدین، گیسوکمند و ماه‌پیشانی  همگی سوار بر قاطر آیدین به صفا سیتی می‌روند. بقیه بچه‌ها به سلف مراجعه کرده و پس از کشیدن کارت غذا اجازه می‌یابند لقمه نان و پنیری که ننه‌هایشان برایشان آماده کرده‌اند نوش جان کنند. هوشنگ عدالتخواه که با شعار«ای چوپان فهمیده، مناظره مناظره» نتیجه‌ای نمی‌گیرد، پس از زد و خوردی مفصل با جنبشی‌ها، با گام‌هایی استوار وارد حراست می‌شود. مسئول حراست می‌گوید: سگ گله شما در اعتراض به نظر هیئت امنا مبنی بر وقف زمین چمن ورزشی دانشگاه واق‌واق تحریک کننده‌ای نموده و موجب تشویش اذهان گوسفندان شده و به همین دلیل شما از دانشگاه اخراج می‌شوید و تا سه سال حق شرکت در کنکور، صف شیر پاستوریزه، کنسرت همایون شجریان و جاهای دیگر را ندارید. هوشنگ پس از ایراد داد و بیداد و تهدید با عصبانیت از دانشکده خارج می‌شود و تصمیم به انتشار نشریه می‌گیرد!

ساعت 13:10
مسئول حراست به حضور بنده پی می‌برد و بنده را با تی‌پا به بیرون دانشگاه پرتاب می‌فرماید! ظاهرا اینجا غیر از سیگار و تشویش اذهان عمومی، حضور خبرنگار هم ممنوع است.