تا ظهور حضرت یار

اعياد شعبانيه را پشت سر گذاشتيم و انصافا از شور و شوقي که در کوچه و خيابان ديديم محظوظ شديم. شب نيمه شعبان هوس مصاحبه با تعدادي از برگزار کنندگان جشن‌هاي خياباني افتاد به جانمان. الحق که وجود همه‌ي مصاحبه‌شوندگان از آن همه شور و شوق لبريز بود...

- سلام خانم. لطفا خودتون رو معرفي کنيد و هدفتون رو از اين فعاليت بفرماييد.
- سلام. من آوا مزغون‌زاده هستم و از پنج سالگي پرکاشن مي‌نوازم(!) و از هشت سالگي عضو گروه «دامبالا ديمبول» شده‌ام. هدف من و بقيه‌ي بچه‌ها از برنامه‌اي که امشب برگزار کرديم چيزي نبود جز شادي امام زمان!
- خدا قبول کنه!
- ممنون! حتما قبول مي‌کنه!
- اگر ممکنه يک مقدار در مورد گروهتون صحبت کنيد.
- بله. اين گروه کارش رو همزمان با تولد هشت سالگي من و با کاست «خوشگل! چه قشنگي» آغاز کرد. هدف ما احياي سنت حسنه‌ي دامبالاديمبول بود و به همين خاطر اسم گروهمون رو دامبالاديمبول گذاشتيم! البته ما با هفده نوازدنده، خواننده و ديگرنده(!) کارمون رو شروع کرديم که حالا با توجه به تجاربي که کسب کرديم با چهارده نفر به نيت چهارده معصوم به فعاليتمون ادامه مي‌ديم!
- مي‌شه رابطه‌ي اين برنامه رو با مناسبتي که توش قرار داريم بفرماييد
- سوال به جايي پرسيديد. بايد خدمتتون عرض کنم که ما يک شعاري داريم و از همون ابتدا هم داشتيم که مي‌گه: تنبور و تار، پرکاشن و گيتار، تا ظهور حضرت يار! و همونطور که پيداست منظور ما از «يار» امام زمانه!
- بيشتر از اين مزاحمتون نمي‌شم و التماس دعا دارم!
- به روي چشم!

- با سلام خدمت شما. لطف کنيد به عنوان معاون فرهنگي کمپاني سامسونگ، علت حضورتون رو در اين جشن بفرماييد!
- (ترجمه به فارسي) سلام عليکم! بنده وظيفه‌ي خويش دانستم که با حضور در مملکت امام زمان ارواحنا فداه و برگزاري سلسله جشن‌هاي «سامسونگ يعني او» به تکليف و وظيفه‌ي کمپاني سامسونگ جامه‌ي عمل بپوشانم.
- چه خوب! لطفا بفرماييد که در اين جشن‌ها چه برنامه‌هايي در نظر گرفته شده؟
- ابتدا بين حضار قرعه کشي برگزار مي‌شود و به 12 نفر از حاضرين تلوزيون شصت اينچ اهدا مي‌گردد. بعد از مراسم قرعه‌کشي آياتي چند از کلام‌الله مجيد توسط قاريان برتر شرکت سامسونگ تلاوت خواهد شد. سپس قرعه کشي مرحله دوم را برگزار خواهيم کرد و بعد قرعه کشي مرحله سوم و چهارم! در اين بين پيام مديرعامل کمپاني سامسونگ هم قرائت خواهد شد.
- با تشکر از شما به خاطر فرصتي که در اختيار من گذاشتيد!
- خواهش مي‌کنم. من هم از طرف مديريت کمپاني سامسونگ از شما تشکر مي‌کنم.

- سلام آقا
- سلام
- مي‌بينم که در حال توزيع سانديس بين مردم هستيد. از اين کار چه هدفي داريد؟
- راستش هدف خاصي که ندارم. من صاحب هشت تا کارخونه هستم و تا به حال به بنده خمس و زکات و ماليات تعلق نگرفته! به همين خاطر اين سانديسا رو پخش مي‌کنم تا اگر هم حسابي بوده ان‌شاءالله پاک بشه!
- خدا قوت! پيامي براي هموطناتون نداريد؟
- من کوچکتر از اين هستم که بخوام براي مردم با فرهنگ مملکتم از ماليات صحبت کنم ولي پرداخت به موقع ماليات موجب پيشرفت ايران اسلامي مي‌شه و به اقتصاد بيمار ما کمک مي‌کنه!!
- ممنون!
- خواهش مي‌کنم! ‌

ببخشید! بد حجابی؟

به دنبال اجرای طرح افزایش ضریب امنیت اجتماعی و بازتاب های گسترده ی این طرح در سطح جامعه، با چند تن از شهروندان عزیز مصاحبه هایی ترتیب دادیم که توجهتان را به این گفتگوها جلب می کنم:

1)
- سلام مادر!
- سلام ننه! حالت خوبه؟ عمه ملوکت خوبه؟ اکبر چطوره؟ بتول خانوم می گفت با زنش رفته خارجه. می گفت اکبر اجاقش کوره رفته دوا درمون کنه. آره؟...
-نه مادر. مثل اینکه اشتباه گرفتید. من یه خبر نگار هستم.
- ای وااااای! ببخشید ننه جون! فکر کردم نوه ی کبلایی محمودی. بگو ننه بگو...
- می خواستم نظرتون رو درباره ی طرح مبارزه با بد حجابی بپرسم.
- خوب شد گفتی ننه. این طرحه واسه ما مصیبتی شده. از هفته ی پیش تا حالا سه بار منو گرفتن! دفعه ی اول که نمی دونم واسه چی...
- بی علت که نمی شه. باید یه علتی داشته باشه.
- راستش ننه جون از شما چه پنهون؟ روسریمو توی خونه جا گذاشته بودم!! پیریه دیگه! آره ننه... داشتم می گفتم... دفعه ی دومش توی پارک دانشجو با نوه ی کبلایی محمود داشتیم هوا می خوردیم که یهو ...
- خیلی ممنونم مادر! دفعه ی سومش هم باشه طلبتون!

2)
- سلام آقا... خواستم نظرتون رو درباره ی طرح افزایش ضریب امنیت اجتماعی بپرسم.
- سلام... ایرادی نداره بپرسید!
- خب نظرتون رو بفرمایید.
- در چه موردی؟
- در مورد طرح افزایش ضریب امنیت اجتماعی.
- خب؟!!!
- هیچی! راحت باش!!!

3)
- سلام خانوم!
- سلام آقا!
- شما به عنوان یه خانوم محجبه نظرتون در رابطه با طرح مبارزه با بد حجابی چیه؟
- محجبه سیخی چند؟! تا همین دیروز به من می گفتن: «لیلی لوپز»! که نیروی انتظامی منو گرفت و برد و اینطوری درآورد!
- به نظر شما این وضعیت بهتره یا وضعیتی که دیروز داشتین؟
- ای بابا! سوالایی می پرسیدا! معلومه که اونجوری راحت تر بودم. تا دیروز صد متر که توی پارک قدم می زدم واسم 40 تا مجنون سینه چاک پیدا می شد! از سر و کولم بالا می رفتن!! ولی حالا کارتن خوابا هم نگام نمی کنن! تا دیروز هر ساعت سوار ماشین یکی از بوی فرندام بودم ولی حالا بابام هم سوارم نمی کنه!! ... [در حالی که بغض گلویش را گرفته ادامه می دهد] ... تا دیروز... تادیروز وارد هر مغازه ای می شدم کلی تخفیف و اشانتیون(!) می گرفتم ولی حالا یه چیزی هم می کشن روش! تا دیروز از جلوی هر پسری رد می شدم می گفت: «آهای خانوم! کجا؟ کجا؟» یا «خوشگل! بلای جون من! عزیزمن!» ولی حالا میگن
...
[مصاحبه به علت تالمات روحی مصاحبه شونده قطع شد!]

4)
- سلام! ببخشید که مزاحم کسبتون شدم...
- سلام! اشکل نداره، بنال!!!
- می خواستم نظرتون رو درباره ی طرح مبارزه با بدحجابی بپرسم
- راستش همچین بگی نگی دهن ما رو صاف کرده... کاسبی همچین بگی نگی ریخته تو هم... دهن دخلمون صاف شده بگی نگی...
- می شه بپرسم چرا؟
- راستش تا قبل از این جنگولک بازیا هر خانومی که بساط ما رو می دید یه دونه از این دستمال دماغا می خرید [روسری ها را نشان می دهد] و کلی هم بالاش می سلفید! راستش تا قبل از این ماجرا رضا و اصغر رو می فرستادم تو کوچه ها تا لباس کهنه های ملتو بخرن و بعدش ببرن گاوداری و وقتی آماده شد بیارن ما کنار خیابون بفروشیم! البته خدا کریمه. ما هم کارمونو بلدیم. این نشد می زنیم تو کار «چادر برمودایی» و « مقنعه یقه هفت» و « مانتو سنگشور» و ... خلاصه دهن بازارو صاف می کنیم!
- پس شما با این طرح مخالفید؟
- نه داداش! ما صد تا سگ کی باشیم که مخالفت کنیم؟ برادرای مخلص نیروی انتظامی هر غلطی بکنن ما موافقیم!! فقط بگی نگی دهن بساطمونو صاف نکنن!
- پس موافقید؟
- همچین بگی نگی!
- ممنونم!
- خواهش می کنم! [ زیر لب می گوید:] ای دهنت صاف!

5)
- سلام کوچولو!
- چوچولو پدلته! مگه مادل پدلت بهت ادب یاد ندادن؟
- هه هه هه! چه کودک شیرین زبونی هستی!
- هستم که هستم! تازه کجاشو دیدی؟
- عزیزم! نظرت در باره ی طرح مبارزه با بد حجابی چیه؟
- خواهش دالم.اِعِ ِع. بله.[با لهجه تهرانی و کمی گرم شروع می کند]
اول سلام علض می کنم خدمت تمام مردم فلهنگ دوست فهمیده ی سلزمینم ایلون!
[با لهجه بسیار فاخر و ادبی ادامه می دهد:] اما وقت لا غنیمت بشمالیم و بلویم، سلاغ بحث اصلی. در دولان متاخل مسئله ی حجاب مخصوصا حجاب بانوان دل جوامع بسیار بحث انگیز شده و مولد شک و شبهات فلاوان قلال گلفته است.لیکن بنده می خواهم عرض کنم این مسئله، مسئله تازه و جدیدالحدثی نیست. از لوزگالان گذشته این چنین خلافه هایی در جوامع بشلی وجود داشته است و این معضل از چیزی نشات نمی گیلد الا از خودبزلگ بینی انسان ها دل طول تالیخ.
حجاب و پوشش دل انسان ها از همان زمانی لواج پیدا کلد که او یعنی انسان ابتدایی دچال غلول و خود بزلگ بینی شد و خود لا تافته ای جدا بافته و نماینده ی خداوند دل زمین انگاشت!!!
[به دلیل ضعف اطلاعاتی مصاحبه کننده، مصاحبه تعطیل گردید!!!]